تبليغاتX
ღღ حرف دل ღღ
آرزوی من سلام

دیدی غافلگیرت کردم ! درست در لحظه ای که به یادم نبودی به یادت بودم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 23:25  توسط حامد   | 

با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق می باشم،

ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می ایی تا لی لی بازی کنی و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی غنج می رود.

ان روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که ''کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با ان کت شلوار مسخره اش خوشت می اید.

من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس اقای بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حیایانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود

من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان یکی روز که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!''

تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند....! خانم معلم می گوید:'' تا همین جا بس می باشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!''

من خیلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد اموزی می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می گوید:'' من رفتم. به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را می کشم روی مهریه !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 10:17  توسط حامد   | 

 

آقای عزيز !

 

1) به همسرت بگو : دوستت دارم !

2) واژه « دوست داشتن » را فقط براي او هزينه كن !

3) همسر تو كريستاله ! مواظب باش او را نشكني !

4) كاري كن كه به تو ايمان  بياره !

5) تو بايد تكيه گاه خوبي براش باشي !

6) از عشقت براي او هزينه كن ، نه فقط از ثروتت !

7) زيبايي همسرت را ستايش كن !  

8) كارهايي كه از توانش بيرونه , به او واگذار نکن !

9) او گل خوشبوي بهاري است ، پژمرده اش نكن !

10) انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه !

11) با بحث و جدل او را خسته نكن !

12) نسبت به همسرت هميشه وفادار باش!

13) اقتدار و صلابت را جايگزين خشونت كن !

14) همدردي و همدلي او را آرام مي كنه !

15) قبل از انتقاد ازش تعريف كن !

16) سربسرش نگذار !

17) اگه به او احترام بذاري , به زندگي اميدوار می شه !

18) اگه آزارش بِدی , از تو متنفر می شه !

19) از دست پختش تعريف كن !  

20) نيش او نوشه ، ناراحت نشو !

21) دل او را نشکن !

22) مسخره اش نکن !

23) حسادت او را با تحقير برنيانگيز !

24) انگشتان ظريف و صدای نازکش می گويند : " با من ستيز مکن ! "

25) هر وقت بهت شک کرد ، با صداقت و مهربانی مطمئنش کن ! 

26) اگه گفت : تو منو دوست نداری ! بلافاصله به او بگو :

« به اندازه دنيا دوستت دارم ! »

27) اگه گفت : من بدبختم که با تو ازدواج کردم !   

بگو : عوضش من خيلی خوشبختم که با تو ازدواج کردم !

28) اگه گفت : دلم گرفته تو اين خونه !  

بگو : در اولين فرصت روی دوشم سوارت می کنم تو آسمونا می گردونمت !

29) اگه گفت : تو خيلی بدی !  بگو : عوضش تو خيلی خوبی !

30) اگه ناز کرد ! نازشو به قيمت گرون بخر !

31) اگه گريه کرد ، خيلی دسپاچه نشو ! فقط نوازشش کن !

32) اگه گفت : از دست بچه ها خسته شدم !

بگو : بهت حق می دم ! تو خيلی صبوری ! ازت متشکرم !

33) اگه اخم کرد ! بهش بگو : اخم نکن , زشت می شی !

34) اگه باهات قهر کرد ! بگو : قهرت هم مثل مهرت قشنگه ! 

35) اگه از مادر و خواهرت شکايت کرد ، فقط شنونده خوبی باش !

36) اگه گفت : من خواستگارای زيادی داشتم !

با لبخند بگو : پس من خيلی آدم خوش شانسی هستم که تو رو به چنگ آوردم

37) اگه گفت :  تو زشتی ! بگو عوضش تو خوشگلی !

38) اگه بازم گفت : زشتی ! بهش بگو : زيبايی مرد در عقل اونه !

39) اگه گفت : طلاق می خوام ! حتما به مشاور مراجعه کن !

40) دلآرامي كه داري دل در او بند !                    دگر چشم از همه عالم فرو بند !

 

 

خانم محترم !

 

1) به شوهرت افتخار کن !

2) کسی را با او مقايسه  نکن !

3) اقتدار و غرور او را نشکن !

4) زيبايی او را در عقل او جستجو کن ! 

5) قناعت پيشه باش !

6) زيباييت را به رخ ديگران نکش !

7) ناز کن اما متکبر نباش !

8) دلبری و فريبايی و طنازی پيشه کن !

9) احساسات زيبايت را با انديشه ای متين همراه کن ! 

10) لجبازی نکن که از چشم شوهرت می افتی ! 

11) تمکين کن تا تاج سرش باشی !

12) پناهگاه شوهرت باش تا فقط به تو پناهنده بشه ! 

13) زيبايی با سادگی و بی آلايشی برای تو آرامش بخش تر خواهد بود !

14) هوس بازی نکن ولی زيبا دوست باش !

15) اگر آشپزی را خوب نمی دونی حتما ياد بگير ! 

16) قبل از رانندگی سازندگی را بياموز !

17) هيچگاه  بدون آرايش مقابل شوهرت نشين !

18) دهانت را مسواک وخوشبو کن ! 

19) بدنت هيچ وقت بوی عرق نده !

20) لباست بوی غذا ندهد !

21) موقع آشپزی از پيش بند استفاده کن !  

22) قبل از شوهرت چشم بر هم نگذار و پيش از او بيدار شو !

23) موی تو يکی از دو زيبايی توست ، ازش مراقبت کن !

24) لبخند قشنگت را در هيچ شرايطی با اخم معاوضه نکن !     

25) توی رنج هات معناهای زيبا پيدا کن !

26) اگه شوهرت گفت : کسی غير از من با تو ازدواج نمی کرد !

بگو : پس خيلی بايد از تو ممنون باشم !

27) اگه بهت گفت : دوستت ندارم !

بهش بگو : عوضش من به تو افتخار می کنم !

28) اگه گفت :حوصله تو رو ندارم !

بهش بگو : منم غير از تو کسی رو ندارم !

29) اگه گفت : از خانواده ات خوشم نمياد !

بگو : عوضش من خانواده تو رو دوست دارم !

30) اگه عصبانی شد !

بگو : منو ببخش !

31) گاهی برای مادرشوهرت هديه بخر!

32) در خواست هاتو با ناز و دلبری برآورده کن !

33) زورگو نباش !

34) سختی کار شوهرت را درک کن !

35) او را در مردم داری کمک کن !

36) وقتی وارد خونه می شه , به پيشوازش برو ! دستشو بگير ! بِزار روی صورتت !

37) هيچ وقت بهش نگو : تو بی عرضه ای !

38) لباساشو براش اُتو کن که هر وقت خواست عوض کنه معطل نشه !

39) وقتی غذا رو سر سفره می ذاری به او بگو : نمی دونم خوشت مياد يا نه ؟!

40) لحظه به لحظه از خداوند کمک بگير !  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:43  توسط حامد   | 

وگرنه مي فهميدي ، پائيز بهاريست که عاشق شده است ... زرد است که لبريز حقايق شده است ... سرد است که با درد موافق شده است"

 

              

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 13:12  توسط حامد   | 

امیدوارم لذت ببرید...

 

                     تقديم به انكه دارمش دوست

                                                                                تقديم به انكه قلبم از اوست

                     اگر مهتاب از تن بركند پوست

                                                                                جدا هرگز نگردد يادم از اوست

 

زندگی 4تا پیچ داره : تولد ، عشق ، ازدواج ، مرگ. سر کدوم پیچ منتظرت باشم؟!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 22:9  توسط حامد   | 

دلم تنگ است برای در کنارت بودن 

دلم تنگ است برای خیره شدن در چشمانت 

 

نازنینم نمیدانی که شبها تا سحر به یاد روزهایی که در کنار هم بودیم

 

 و درد دل میکردیم اشک میریزم 

 

نمیدانی که دیداری دوباره در وجودم آتش عشقت را برانگیخته کرده است 

 

نمیدانی چندین برابر از قبل به قلب مهربان و عاشقت وابسته شده ام

 

و باری دیگر عهد سوختن و ماندن را به تو دادم 

 

هنوز رنگ چشمانت در خاطرم مانده و زنگ صدایت در گوشم زمزمه میکند

 

انتظار به پایان رسید و تو را از نزدیک تماشا کردم

 

 و به محبتت آمیخته شدم

 

ای پاکترین احساس به یادت آنقدر از اعماق وجود اشک خواهم ریخت

 

 تا تو را دوباره ببینم و تو را باری دیگر در آغوش بکشم

 

 و باری دیگر دستان گرمت را بفشارم و با همان دستها صورتم را نوازش

 

دهی

 

نمیدانی که چقدر دلتنگم عزیزم

 

 

دوست دارم حتی اگه بری روی کوه قاف هم میام و

عاشقونه بغلت میکنم ومیبوسمت عزیزم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:16  توسط حامد   | 

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد ، خدا گفت : نه ! رها کردن کار توست ، تو باید از آن ها دست بکشی . از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند ، خدا گفت : نه ! روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر . از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد ، خدا گفت : نه ! شکیبایی زاده ی رنج و سختی است ، شکیبایی بخشیدنی نیست ، به دست آوردنی است . از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد ، خدا گفت : نه ! من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری . از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد ، خدا گفت : نه ! رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیک تر و نزدیک تر می کند . از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشید ، خدا گفت : نه ! شایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی . من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از خدا خواستم ، و باز خدا گفت : نه ! من به تو زندگی خواهم داد ، تا تو خود را از هر چیزی لذتی به کف آری . از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم ، همان گونه که او مرا دوست دارد ، و خدا گفت : سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:23  توسط حامد   | 

فقط پاییز ثابت کرده که مرگ هم می تواند زیبا باشد

6stuvc3.gif

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:40  توسط حامد   | 

دوستان عزیر در اینجا عکسهای خود را سریع آپلود کنید(نظر یادتون نره)
 
فرمتهای مورد تایید آپلود : jpg - gif - jpeg - png

حد اکثر حجم مورد تایید : 4000 کیلو بایت
موضوع تصویر( مثلا: بندرعباس در جنوب)

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
موضوع تصویر( مثلا:  بندرعباس در جنوب)


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 9:23  توسط حامد   | 

عکس ها و نوشته های عاشقانه 

عکس ها و نوشته های عاشقانه

عکس ها و نوشته های عاشقانه

عکس ها و نوشته های عاشقانه


بخواب ای نازنینم
مهربانم
دلنشینم
منم من عاشقت
آرام باش ای بهترینم
من اینجا مست مستم
مست و بی پروا
شبانگاهان منم گرمای عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نیاز تو

دو چشم دلنواز تو
خیابان را چو مستان نعره زن طی می كنم شاید تو را در حاله ای از نور من دیدم
ولی ای كاش می بودی و من نعره زن از مستی عشق تو اینجا باز در كنج قفس رویا نمی چیدم
من امشب وحشی ام ساقی
ز می ، از عشق، از بازی نامردان این دنیا
ز بدگویان كه می گویند در دل من هوسبازم
تازه نمیدانند

من مستم
من اما غرق جرمم
پی از شب بر سر دارم
آری من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل می در شراب بی حضور تو وجودم را كمین كرده
كاش امشب ساقی لبهای تو یا گرمی دستان تو در دل این مجرم عاشق كمی غوغا به پا می كرد
من اینجا كنج زندان پر عطش پر عشق یا دیوانه ام این را نمی دانم
فقط میدانم ای تنها حضور بی حضور
ای كه آغشته به تو دستان افكارم
در این دنیای پر رنگ و ریای بی نفس بی عشق بی پرواز
با دل با نفس با عشق با پرواز

تو را من دوست میدارم.

 
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 8:33  توسط حامد   |